داستان های کوتاه و جالب داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید, داستان های آموزنده, داستان های آموزنده جدید, داستان های آموزنده و جالب, داستان های بسیار زیبا, داستان های, داستان های جالب و جدید, داستان های زیبای خواندنی, داستان های کوتاه, داستان های کوتاه جدید, داستان کوتاه, داستان کوتاه جالب, داستان کوتاه جدید, داستان کوتاه خواندنی, داستان کوتاه و آموزنده جدید, داستانک, داستانک جالب, داستانک جدید, داستانک زیبا, داستان رفتگر, داستان جذاب, داستان جالب تحمل آمپول, داستان یک روحانی با ۷ دختر, داستان امپول, داستان کوتاه زندگی, روفتگر, داستان جدید و جذاب امپول زدن, داستان غمگین, داستان های امپولی جدید زیبا, داستان زیبای گنج و غلام, آمپول, داستان جالب یک روحانی, داستان کوتاه نجات زندگی, داستان امپول جدید, داستان یک روحانی با دختر!, داستانهای زیبا و خواندنی و تاثیرگذار, رفتگر غمگین, دختر و بچه در باران, داستان کوتاه برای عکاسی, داستان+جدید, دستانهای واقعی, داستان های جالب درد امپول, داستان کوتاه عکاسی, داستان بدحجاب, داستان کوتاه زندگی زیبا, داستان جدید خیلی حشره, امپول داستان جدید, داستان درداپول, داستان کوتاه نجات, دردآمپول, دختر بچه در باران, داستان جالب امپول, داستان جالب از امید, داستانک زیبا روحانی, دزد کییست, داستان غمگین معجزه کر, داستان شیطان و آبرو, داستان بد حجاب, داستانهای واقعی دزد, جدیدترین داستان امپول زدن من, خدا در عکاسی, داستان آمپول, داستان جالب دزد کیست, داستان دزد کیست؟, داستان های جدید از آمپول, داستانهای کوتاه جالب برای عکاسی, ﻋﮑﺎﺳﯽ ﻭ ﺧﺪﺍ, dastannak.blogsky.com/.../داستان-کوتاه- ... داستان کوتاه نجات زندگی, داستان تاثیر قرآن, داستان زیبا رفتگر, کودکان گمشده جدید, داستان توهم قفل, مسابقه جذاب و كوتاه, داستان آموزنده دزدی, کلام کوتاه وجالب, داستان های اموزنده بدحجابی, داستان مرد رفتگر داستانهای شهین خانم, داستانهای خیالی جذاب خانم مهندس, داستان های انگلیسی آموزنده, داستان های شهین خانوم, داستان های شهین, داستانهای کوتاه و اموزنده عربی, داستان کوتاه عربی اموزنده, داستان حضرت عیسی ازدواج مادر پیرزن, پندهای کوتاه کامل وینستون چرچیل, داستان های شهین خانم, شکر کوتاه کرگدن داستان عشق مازوخیسمی, داستان پروستات, داستان مازوخیست, داستانهای مازوخیستی, مشکل زناشویی انیشتین, نتایج کار خدایان یونان, داستان زناشویی لیلا, احتمال حاملگی قبل ازبلوغ, زمان رشد موها زهار, دسته بندی سن دختران, داستان خصوصی زناشویی, داستان زنان مازوخیسم, داستان مازوخیسم, داستان پستان, داستان مردی که مشکی پوش بود, داستان اسپرم همسرم, داستان کوتاه برای جنین, دانستنیهای مفیدوکوتاه زناشویی, رویش پستان, داستانهای دوست یابی, داستان کوتاه انحرافی, ایا بعد از یقط دوباره باردار میصم, دانستنی شیطان, داستان انحرافات جنسی, زهار, داستان هیجان انگیز زناشویی, داستان زناشویی واقعی, داستان زناشویی زن ومرد, داستان مازوخولیست, کارهای کوچک با عشق بزرگ, قرص های مونوفاز, داستان عبرت آموز غسال و جوان, داستان کوتاه درباره تفکرمثبت, داستان کوتاه ازدواج موفق, مشکل اصلی جامعه, قصه ای زناشویی, داستان های مازوخسیم , داستان فرشته و شاعر, استحمام بعد از سقط, حاملگی چگونه اتفاق می افتد, داستان خرید سینه بند, داستان باسن خیس, داستان های یادگارخواهی, انیمیشن متحرک بلوغ, داستان کوتاه انحرافی زناشویی, دانستنیهای پدران در دوران بارداری, داستانهای حاملگی, داستان پستان شیرده, داستان کوتاه بیضه داستان جدید, داستان های جدید, داستان های زیبا و آموزنده, داستان باحال, داستان کوتاه اموزنده جدید, داستانهای آموزنده و جالب, داستان اموزنده و جالب, داستانهای جدید, داستان کوتاه آموزنده, داستانهای زیبا و آموزنده, داستان های کوتاه آموزنده و زیبا, داستانهای جالب, داستان زیبا و آموزنده, داستانهای کوتاه آموزنده و جالب, داستان جدید, داستان های جالب و آموزنده, داستان های آموزنده و زیبا, داستان جالب و اموزنده, داستان آموزنده, داستان کوتاه آموزنده جالب, چادر, داستانهای کوتاه آموزنده, داستان کوتاه اموزنده, داستان های کوتاه اموزنده و جالب, داستان خیلی کوتاه, داستان های اموزنده و زیبا, داستان اموزنده, داستان های کوتاه و آموزنده جدید, داستانهای جالب و آموزنده, داستان اموزنده جدید, داستان های کوتاه آموزنده, داستانهای آموزنده, داستان های کوتاه آموزنده جدید, داستانهای زیبا و اموزنده, قصه های جدید, داستانهای بسیار زیبا, داستانهای اموزنده, داستان جالب جدید, داستانهای کوتاه اموزنده, داستان كوتاه جدید, داستان اعتماد, داستانهای کوتاه جدید, داستان های کوتاه بسیار زیبا و آموزنده, داستان کوتاه معنی دار, داستان های خیلی زیبا, داستان های کوتاه و آموزنده, داستان کوتاه اموزنده و زیبا, داستان من و خدا, داستانک های جدید, داستان کوتاه بسیار زیبا, http://dasetan.mihanblog.com 2020-09-21T00:23:06+01:00 text/html 2016-10-19T11:43:45+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان آموزنده تاجر و باغ زیبا http://dasetan.mihanblog.com/post/205 داستان آموزنده تاجر و باغ زیبا<br><br>مردی تاجر در حیاط&nbsp; قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته<br>و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.<br>هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.<br>تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.<br>اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد…<br>تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ،<br>رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟<br>درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم… text/html 2016-10-19T11:10:05+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستانک جالب پیوند مغز (طنز) http://dasetan.mihanblog.com/post/204 داستانک جالب پیوند مغز (طنز)<br><br>پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد.<br>بالاخره دکتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی …<br>پزشک جراح در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :<br>متاسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم<br>تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه.<br>این عمل، کاملا در مرحله أزمایش، ریسکی و خطرناکه<br>ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره<br>بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین.<br>اعضاء خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردند<br>بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید :خب، قیمت یه مغز چنده؟ text/html 2016-10-19T11:05:52+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان جالب شغل عجیب ! http://dasetan.mihanblog.com/post/203 داستان جالب شغل عجیب !<br><br>چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جادههای خاکی پیدا میشود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟<br>چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.<br>جوان، ماشین خود را در گوشهای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد. text/html 2016-07-29T14:19:06+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه کوه به کوه نمی رسد http://dasetan.mihanblog.com/post/202 <p style=""><span style="color: rgb(0, 102, 51);"><b style=""><font style="" size="3">داستان کوتاه کوه به کوه نمی رسد</font></b></span></p><p style=""><br style=""></p><p style="">در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید. این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.<img style="float: left;" src="http://s6.picofile.com/file/8231034300/20140121115144300_01.jpg" height="169" width="237"></p><p style="">پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند. اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!»&nbsp; <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/11/post-119/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> </p><div style="" class="tags">&nbsp; <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF">داستان کوتاه کوه به کوه نمی رسد</a></div> text/html 2016-07-29T14:13:45+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه مار را چگونه باید نوشت؟ http://dasetan.mihanblog.com/post/201 <p><span style="color: rgb(0, 102, 51);"><font size="3"><b>داستان کوتاه مار را چگونه باید نوشت؟</b></font></span><br><img src="http://s6.picofile.com/file/8231029884/index.png" style="float: left;" height="205" width="148"><br>روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.<br>شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»<br>معلم نوشت: مار&nbsp; <br><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/11/post-118/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%9F">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> </p><div class="tags"> <br><a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86">داستان کوتاه مار را چگونه باید ن</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1">داستان کوتاه مار</a></div> text/html 2016-07-29T14:08:47+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه سبدی پر از گردو و ارزش سبد http://dasetan.mihanblog.com/post/200 <p style=""><span style="color: rgb(0, 102, 0);"><font style="" size="3"><b style=""><span style="font-size: small;">داستان کوتاه سبدی بزرگ پر از گردو و ارزش سبد</span></b></font></span></p><p style=""><span style="color: rgb(0, 102, 0);"><font style="" size="3"><b style=""><span style="font-size: small;"><br style=""></span></b></font></span></p><p style=""><span style="font-size: small;">حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد،&nbsp; سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هرکدام یک گردو بردارید.&nbsp; به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد. مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند.&nbsp; پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد.<a style="" target="_blank" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/11/post-117/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%D8%A8%D8%AF"><img alt="داستان آموزنده جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستان بسیار زیبا سبدی بزرگ پر از گردو,داستان جالب سبدی بزرگ پر از گردو,داستان جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های آموزنده سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های آموزنده جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های آموزنده و جالب سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های بسیار زیبا سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های جالب و جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های زیبای خواندنی سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های کوتاه سبدی بزرگ پر از گردو,داستان های کوتاه جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستان کوتاه سبدی بزرگ پر از گردو,داستان کوتاه جالب سبدی بزرگ پر از گردو,داستان کوتاه جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستان کوتاه خواندنی سبدی بزرگ پر از گردو,داستان کوتاه و آموزنده جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستانک سبدی بزرگ پر از گردو,داستانک جالب سبدی بزرگ پر از گردو,داستانک جدید سبدی بزرگ پر از گردو,داستانک زیبا" src="http://s3.picofile.com/file/8230996400/zimg_001_22.jpg" style="float: left;" border="0" height="200" hspace="0" vspace="0" width="276"></a></span></p><p style=""><span style="font-size: small;">&nbsp;به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت:&nbsp; “نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد.” او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت:&nbsp; “من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.” این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد. خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند.&nbsp;</span></p> <br style=""><font style="" size="3"><b style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/11/post-117/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%D8%A8%D8%AF">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a></b></font> <div style="" class="tags"> <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF">داستان کوتاه سبدی بزرگ پر از گرد</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88">داستان کوتاه سبدی پر از گردو</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88">داستان سبدی پر از گردو</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88">داستان جذاب سبدی پر از گردو</a></div> text/html 2016-07-29T14:04:13+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان زیبا و آموزنده آرزوی دانه http://dasetan.mihanblog.com/post/199 <p style=""><span style="color: rgb(0, 153, 0);"><font style="" size="3"><b style="">داستان زیبا و آموزنده آرزوی دانه</b></font></span></p><p style=""><br style="">دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.<a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-116/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87"><img src="http://s3.picofile.com/file/8230814742/plant1.jpg" style="float: left;" height="207" width="265"></a><br style="">دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:<br style=""><br style="">“من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”<br style="">اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.<br style="">دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:<br style="">“نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”<br style="">&nbsp;خدا گفت:&nbsp;</p> <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-116/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> <div style="" class="tags"> <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87">داستان زیبا و آموزنده آرزوی دانه</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87">داستان آموزنده آرزوی دانه</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87">داستان زیبا آرزوی دانه</a></div> text/html 2016-07-29T13:57:10+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان زیبای اثر خشم http://dasetan.mihanblog.com/post/198 <div style="" class="text"> <p style=""><span style="color: rgb(0, 102, 0);"><font style="" size="3"><b style="">داستان زیبای اثر خشم</b></font></span><br style=""><br style="">یکی بود یکی نبود، یک بچه کوچیک بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-115/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85">میخ </a>به دیوار روبرو بکوب.<br style="">روز اول …..<a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-115/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85"><img style="float: left;" src="http://s3.picofile.com/file/8230814642/fu36.jpg" height="215" width="215"></a><br style="">پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد.. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد.<br style="">بالأخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد.<br style="">&nbsp;</p> <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-115/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> <div style="" class="tags">&nbsp; <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85">داستان زیبای اثر خشم</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85">داستان اثر خشم</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85">داستان جذاب اثر خشم</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AE%D8%B4%D9%85">داستان کوتاه و جذاب اثر خشم</a><br style=""></div> </div> text/html 2016-07-29T13:53:34+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان آموزنده لیوان را زمین بگذار http://dasetan.mihanblog.com/post/197 <p style=""><span style="font-size: small;"><span style="color: rgb(0, 102, 51);"><font style="" size="3"><b style="">داستان آموزنده و زیبای لیوان را زمین بگذار</b></font></span><br style=""><br style="">استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:<a style="" target="_blank" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-114/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1"><img alt="داستان آموزنده و زیبای لیوان را زمین بگذار" src="http://s3.picofile.com/file/8230814442/1359.jpg" style="float: left;" border="0" height="213" hspace="0" vspace="0" width="186"></a><br style="">به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟<br style="">شاگردان جواب دادند:<br style="">50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم<br style="">استاد گفت:<br style="">من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟<br style="">شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.<br style="">استاد پرسید:<br style="">خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟<br style="">یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.<br style="">حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟<br style="">شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.&nbsp;</span></p> <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-114/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> <div style="" class="tags">&nbsp;<br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1">لیوان را زمین بگذار</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1">داستان لیوان را زمین بگذار</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1">داستانک لیوان را زمین بگذار</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7">داستان کوتاه لیوان را زمین بگذا</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1">داستان جذاب لیوان را زمین بگذار</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1">داستان مفید لیوان را زمین بگذار</a></div> text/html 2016-07-29T13:45:00+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان جذاب و آموزنده مداد http://dasetan.mihanblog.com/post/196 <div style="" class="text"> <p style=""><span style="font-size: small;"><font style="" size="3"><b style="">داستان بسیار ساده&nbsp; و آموزنده مداد</b></font><br style=""><br style="">پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .<a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-113/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF"><img style="float: left;" src="http://s3.picofile.com/file/8230814334/6256217145150109119148181462167922388246237.jpg" height="180" width="210"></a><br style="">بالاخره پرسید :<br style="">– ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟<br style="">پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :<br style="">– درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .<br style="">می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .<br style="">پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .<br style="">&nbsp;</span></p> <b><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-113/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a></b> <div style="" class="tags"> <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">داستان بسیار ساده وآموزنده مداد</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">داستان آموزنده مداد</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">داستان زیبا مداد</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">داستانک مداد</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">داستان جدید مداد</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF">داستان کوتاه مداد</a></div> </div> text/html 2016-07-29T13:41:40+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه فوق العاده جذاب مرد جوان و کشاورز http://dasetan.mihanblog.com/post/195 <p style=""><font style="" size="3"><span style="color: rgb(255, 0, 153);"><b style="">مرد جوان و کشاورز</b></span><br style=""><br style="">مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.<a style="" title="داستان جذاب مرد جوان و کشاورز" target="_blank" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-112/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2"><img src="http://s6.picofile.com/file/8230814242/fun1447.jpg" style="float: left;" height="191" width="191"></a><br style="">کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست.<br style="">من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.<br style="">مرد قبول کرد.<br style="">در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.<br style="">&nbsp;</font></p> <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-112/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> <div style="" class="tags">&nbsp; <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">مرد جوان و کشاورز</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">داستان مرد جوان و کشاورز</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">داستان کوتاه مرد جوان و کشاورز</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">داستان جذاب مرد جوان و کشاورز</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">داستان جالب مرد جوان و کشاورز</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2">داستان خواندنی مرد جوان و کشاورز</a></div> text/html 2016-07-29T13:36:27+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان دیوانه هستم اما احمق نیستم… http://dasetan.mihanblog.com/post/194 <p><font size="4"><b>داستان دیوانه هستم اما احمق نیستم…</b></font></p><p><br>مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد.<a target="_blank" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-111/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85"><img alt="داستان دیوانه هستم اما احمق نیستم" src="http://s3.picofile.com/file/8230813318/image_news_2230.jpg" style="float: left;" border="0" height="163" hspace="0" vspace="0" width="245"></a><br>هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آن ها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.<br>مرد حیران مانده بود که چه کار کند.<br>تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود.<br>در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط&nbsp; تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:&nbsp;</p> <br><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-111/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> <div class="tags"> <br><a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">داستان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87">داستان کوتاه</a>،</div> text/html 2016-07-29T13:00:01+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان جذاب و پند آموز ارزش واقعی http://dasetan.mihanblog.com/post/193 <p style=""><font style="" size="3"><b style="">داستان بسیار خواندنی و پند آموز ارزش واقعی</b></font><br style=""><a style="" target="_blank" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-110/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C"><img src="http://s3.picofile.com/file/8230812850/010_HezarToman.jpg" style="float: left;" height="88" width="189"></a><br style="">یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟<br style="">دست همه حاضرین بالا رفت.<br style="">سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟<br style="">&nbsp;</p> <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/10/post-110/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C">برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید</a> <div style="" class="tags"> <br style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2">داستان بسیار خواندنی و پند آموز</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C">داستان ارزش واقعی</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C">داستان مفید داستان ارزش واقعی</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C">داستان جذاب داستان ارزش واقعی</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C">داستان جالب ارزش واقعی</a></div> text/html 2015-12-30T10:33:31+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان آموزنده اثرات ازدواج با زیبا رویان http://dasetan.mihanblog.com/post/192 <center><a href="https://telegram.me/aosoneh" target="_blank" title="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید"><img src="http://s6.picofile.com/file/8230670850/84558585.jpg" alt="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" border="0" height="90" hspace="0" vspace="0" width="488"></a></center><p><font size="3"><span style="font-size: small;">اثرات ازدواج با زیبا رویان (داستان آموزنده)<br><img style="float: left;" src="http://s6.picofile.com/file/8230385392/46030439909385247687.jpg" height="292" width="243"><br>پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند.<br>اوفکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند.<br>پسر مدتی بااین فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت.<br>طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت.<br>پسر ازپیرمرد درخواست کرد که با یکی از دخترانش آشنا شود.<br>پیرمرد جواب داد: هیچ یک ازدخترانم ازدواج نکرده اند و با هر کدام که می خواهید آشنا شوید.<br>پسر خوشحال شد. دختر بزرگ پیرمرد را پسندید و باهم آشنا شدند. چند هفته بعد، پسرپیش پیرمرد رفت و<br>با مِن و مِن گفت: آقا، دخترتان خیلی زیبا است، اما یک عیب کوچکدارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی چاق است.<br>پیرمرد حرفش را تایید کرد و آشنایی با دختر دومش را به پسر پیشنهاد داد.<br>پسر بادختر دوم پیرمرد آشنا شد و به زودی با یکدیگر قرار ملاقات گذاشتند.<br>اما چند هفته بعد پسر دوباره پیش پیرمرد رفت و گفت: دختر شما خیلی خوب است.<br>امابه نظرم یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی لوچ است.<br>پیرمرد حرف او را تایید کرد و آشنایی با دختر سومش را به پسر پیشنهاد کرد.<br>بهزودی پسر با دختر سوم پیرمرد دوست شد و با هم به تفریح رفتند.&nbsp;</span></font></p> <br><font size="3"><b><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/07/post-109/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-">برای دیدن ادامه مطلب اثرات ازدواج با زیبا رویان اینجا را کلیک کنید</a></b></font> <div class="tags"><br>&nbsp; <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">اثرات ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7">داستان اثرات ازدواج با زیبا رویا</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">داستان ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7">داستان جدید ازدواج با زیبا رویا</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">داستانک ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">داستان جذاب ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">داستان جالب ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">داستان مفید ازدواج با زیبا رویان</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86">داستان جدید ازدواج با زیبا رویان</a> </div> <p> </p> text/html 2015-12-30T10:30:21+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر http://dasetan.mihanblog.com/post/191 <center><a title="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" target="_blank" href="https://telegram.me/aosoneh"><img alt="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" src="http://s6.picofile.com/file/8230670850/84558585.jpg" border="0" height="90" hspace="0" vspace="0" width="488"></a></center><p><font size="3">داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر<img style="float: left;" src="http://s6.picofile.com/file/8230382584/fun755.jpg" height="231" width="211"><br><br>مرد دیر وقت،خسته ازکار به خانه برگشت ، دم در پسر 5ساله اش را دید که در انتظار او بود:<br>سلام بابا!یک سوال از شما بپرسم؟<br>بله حتما چه سوالی؟<br>بابا !شما برای هرساعت کارچقدر پول میگیرید؟<br>مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟<br>فقط می خواهم بدانم.<br>اگر باید بدانی بسیارخوب می گویم:20 دلار!<br>&nbsp;</font> <br><font size="4"><b><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/07/post-108/داستان-پسر-کوچک-و-تقاضا-از-پدر">برای دیدن ادامه مطلب داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر اینجا را کلیک کنید</a></b></font> </p><div class="tags"> <br>&nbsp;<a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-پسر-کوچک-و-تقاضا-از-پدر">داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستانک-پسر-کوچک-و-تقاضا-از-پدر">داستانک پسر کوچک و تقاضا از پدر</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-پند-آمیز-قیمت-یک-ساعت-کار">داستان پند آمیز قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-جدید-قیمت-یک-ساعت-کار">داستان جدید قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-جالب-قیمت-یک-ساعت-کار">داستان جالب قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-مفید-قیمت-یک-ساعت-کار">داستان مفید قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-خواندنی-قیمت-یک-ساعت-کار">داستان خواندنی قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-جذاب-قیمت-یک-ساعت-کار">داستان جذاب قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستانک-قیمت-یک-ساعت-کار">داستانک قیمت یک ساعت کار</a> </div> <p> </p> text/html 2015-12-30T10:26:28+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر http://dasetan.mihanblog.com/post/190 <center><a title="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" target="_blank" href="https://telegram.me/aosoneh"><img alt="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" src="http://s6.picofile.com/file/8230670850/84558585.jpg" border="0" height="90" hspace="0" vspace="0" width="488"></a></center><p><font size="3">داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر<img style="float: left;" src="http://s6.picofile.com/file/8230382584/fun755.jpg" height="231" width="211"><br><br>مرد دیر وقت،خسته ازکار به خانه برگشت ، دم در پسر 5ساله اش را دید که در انتظار او بود:<br>سلام بابا!یک سوال از شما بپرسم؟<br>بله حتما چه سوالی؟<br>بابا !شما برای هرساعت کارچقدر پول میگیرید؟<br>مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟<br>فقط می خواهم بدانم.<br>اگر باید بدانی بسیارخوب می گویم:20 دلار!<br>&nbsp;</font> <br><font size="4"><b><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/07/post-108/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1">برای دیدن ادامه مطلب داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر اینجا را کلیک کنید</a></b></font> </p><div class="tags"> <br>&nbsp;<a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1">داستان پسر کوچک و تقاضا از پدر</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1">داستانک پسر کوچک و تقاضا از پدر</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستان پند آمیز قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستان جدید قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستان جالب قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستان مفید قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستان خواندنی قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستان جذاب قیمت یک ساعت کار</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1">داستانک قیمت یک ساعت کار</a> </div> <p> </p> text/html 2015-12-30T10:15:29+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان زیبای قضاوت http://dasetan.mihanblog.com/post/189 <div style="" class="text"> <center style=""><a style="" title="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" target="_blank" href="https://telegram.me/aosoneh"><img style="" alt="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" src="http://s6.picofile.com/file/8230670850/84558585.jpg" border="0" height="90" hspace="0" vspace="0" width="488"></a></center><p style=""><font style="" size="3">داستان زیبای قضاوت<img src="http://s3.picofile.com/file/8230379184/story_hot_3pide_5.jpg" style="float: left;" height="228" width="228"><br style=""><br style="">زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روزبعدضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که<br style="">همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌ های شسته است و گفت : لباس‌ها چندان تمیز نیست.<br style="">انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد<br style="">اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد،<br style="">زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بندرخت تعجب کردوبه همسرش گفت: “یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده..”مرد پاسخ داد:&nbsp;</font> <br style=""><font style="" size="4"><b style=""><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/07/post-107/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">برای دیدن ادامه مطلب داستان زیبای قضاوت اینجا را کلیک کنید</a></b></font> </p><div style="" class="tags"> <br><a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان زیبای قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستانکوتاه و زیبای قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان جذاب و زیبای قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان جالب و زیبای قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان مفید و زیبای قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستانک زیبای قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان جالب و جذاب قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستانک جالب و جذاب قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان مفید و خواندنی قضاوت</a>، <a style="" href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA">داستان جذاب و کوتاه قضاوت</a> </div> </div><p style=""> </p> text/html 2015-12-30T10:10:10+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه یک گام هرچند کوچک http://dasetan.mihanblog.com/post/188 <div class="text"> <div><center><a title="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" target="_blank" href="https://telegram.me/aosoneh"><img alt="داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید" src="http://s6.picofile.com/file/8230670850/84558585.jpg" border="0" height="90" hspace="0" vspace="0" width="488"></a></center><span style="font-size: small;">داستان کوتاه یک گام هرچند کوچک</span><br><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/06/post-106/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9"><img src="http://s6.picofile.com/file/8230086476/8478.jpg" style="float: left;" height="145" width="195"></a><br><span style="font-size: small;">مصدفردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می‌اندازد.</span><br>&nbsp;</div> <br><font size="3"><b><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/06/post-106/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">برای دیدن ادامه مطلب داستان کوتاه یک گام هرچند کوچک اینجا را کلیک کنید</a></b></font> <div class="tags"> <br><a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان کوتاه یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان جذاب یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان جالب یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان مفید یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستانک یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان زیبای یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان خواندنی یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9">داستان واقعی یک گام هرچند کوچک</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7">داستانی جذاب و زیبا</a> </div> </div><p> </p> text/html 2015-12-30T10:09:14+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است http://dasetan.mihanblog.com/post/187 <div><font size="3">داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است<a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/06/post-105/داستان-کوتاه-دنیا-از-آن-خیال-پردازان-است"><img src="http://s3.picofile.com/file/8230086468/5422047168181250129131104116162203941321344.gif" style="float: left;" height="210" width="180"></a><br><br>پسرکمی گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.<br>&nbsp;</font></div> <font size="3"><b><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/06/post-105/داستان-کوتاه-دنیا-از-آن-خیال-پردازان-است">برای دیدن ادامه مطلب داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است اینجا را کلیک کنید</a></b></font> <div class="tags"> <br>&nbsp;<a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-کوتاه-دنیا-از-آن-خیال-پرز">داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرز</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-کوتاه-خیال-پردازی">داستان کوتاه خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-خیال-پردازی">داستان خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-جذاب-و-کوتاه-خیال-پردازی">داستان جذاب و کوتاه خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-جالب-خیال-پردازی">داستان جالب خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-مفید-خیال-پردازی">داستان مفید خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-جذاب-و-زیبای-خیال-پردازی">داستان جذاب و زیبای خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستانک-خیال-پردازی">داستانک خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-زیبا-و-مفید-خیال-پردازی">داستان زیبا و مفید خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/داستان-مفید-و-زیبای-خیال-پردازی">داستان مفید و زیبای خیال پردازی</a> </div> text/html 2015-12-30T10:04:34+01:00 dasetan.mihanblog.com حسنی داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است http://dasetan.mihanblog.com/post/186 <div><font size="3">داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است<a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/06/post-105/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA"><img src="http://s3.picofile.com/file/8230086468/5422047168181250129131104116162203941321344.gif" style="float: left;" height="210" width="180"></a><br><br>پسرکمی گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.<br>&nbsp;</font></div> <font size="3"><b><a href="http://dasetan.blogsky.com/1394/10/06/post-105/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA">برای دیدن ادامه مطلب داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است اینجا را کلیک کنید</a></b></font> <div class="tags"> <br>&nbsp;<a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%B2">داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرز</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان کوتاه خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان جذاب و کوتاه خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان جالب خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان مفید خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان جذاب و زیبای خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستانک خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان زیبا و مفید خیال پردازی</a>، <a href="http://dasetan.blogsky.com/tag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C">داستان مفید و زیبای خیال پردازی</a> </div>